چه شود به چهرهٔ زرد من، نظری برای خدا کنیکه اگر کنی همه درد من، به یکی نظاره دوا کنی تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمینهمهٔ غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی...